السيد الخميني

68

ديوان امام ( فارسى )

حسرت روى امشب از حسرت رويت دگر آرامم نيست * دلم آرام نگيرد كه دلارامم نيست گردش باغ نخواهم نروم طَرْف چمن * روى گلزار نجويم كه گُلندامم نيست من از آغاز كه روى تو بديدم گفتم * در پى طلعت اين حوروش انجامم نيست من به يك دانه به دام تو به خود افتادم * چه گمان بود كه در ملك جهان دامم نيست خاك كويش شوم و كام طلبكار شوم * گرچه دانم كه از آن كام ، طلب ، كامم نيست همه ايّام چو « هندى » سر راهش گيرم * گرچه توفيق نظر در همه ايّامم نيست